به گزارش سه نسل، وقتی «دیو انگلدو» عکس بامزهای از بغل گرفتن دخترش و ریختن شیر او در لیوان قهوه خود در اینترنت منتشر کرد، هیچ وقت تصور نمیکرد که این عکس میلیونها بازدید کننده پیدا کند که در شبکه های اجتماعی آن را به هزاران بار به اشتراک بگذارند و در باره اش نظر دهند.
این اتفاق باعث شد تا او به فکر گرفتن تعداد دیگری از این عکسها باشد و آنها را با اسم «بهترین بابای دنیا» منتشر کند، این مجموعه عکس طرفداران بسیاری پیدا کرده و هزاران نفر آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته اند.
به گزارش سه نسل، پارک ملی ستونهای صخرهای «چانگ ژیاژیه» در شمال استان «هونان» در مرکز چین قرار دارد و تصاویری که مشاهده میکنید، بخشی از 243 ستون صخرهای بسیار بلند این پارک است که ارتفاع تا هزار متر میرسد.
جدیداً فروشگاه بزرگی در پاریس، توسط یک سایت دوست یابی افتتاح شده که ویژه زنان مجرد است. با گشایش این مغازه دیگر زنان مجرد نیاز به دوستشدن با مردان در خیابانها یا محلهای دیگری ندارند، بلکه مردانی در ویترینهای این فروشگاه وجود دارند که میتوانند آنها را پسندیده و بخرند! مردانی که میخواهند در این فروشگاه به فروش برسند باید در سایت این فروشگاه نام بنویسند و به عضویت فروشگاه درآیند. در این فروشگاه مشخصات و بهای هزاران عضو این فروشگاه در اختیار دختران مجرد قرار داده میشود.
اولین نوک مدادم با لبِ میزم شکست
در نخستین روز درس و مهرِ پاییزم شکست
داشتم مشق شبم را می نوشتم هم شکست
با دو دندان تراشم خورد شد کم کم شکست
از مداد قد بلندم پاک کن ماند و شبم
آمدم از اول چشمم نوشتم تا لبم
اولین نقاشی ام یک خانه ی زیبا نبود
در کنارش باغ سیب و ساحل و دریا نبود
اولین نقاشی ام یک کودک آواره بود
کودک آواره تصویر منِ بی چاره بود
کودک آواره من بودم، منِ در حادثه
دانش آموزِ کلاس دوم بی مدرسه
آرزومندِ دویدن در خیابان نشاط
دانش آموز دبستان های بی سقف و حیاط
بچه ی در حسرت شهر و خیابان؛غربتی
قهرمان کوچک دو در بیابان؛ پاپتی
کیف من جای مدادِشمعی و این ها نداشت
دفتر نقاشی من چشمه و دریا نداشت
بچه ها، همسایه های روشنایی می شدند
بچه های شهرکِ «صدر» و «رجایی» می شدند
با ادب بودند و روشن، مثل شعر و ماهِ شب
بچه های مهربان و خوب ِ فرهنگ و ادب
دوستانم با کبوتر هم کلاسی می شدند
قهرمان داستان های حماسی می شدند
**
آه حالا بعضی از آن مهربانان نیستند
هم کلاسی های دوران دبستان نیستند
بعضی از آن همکلاسی های خوبم غایب اند
در کنارم زیرچترم زیر باران نیستند
بچه های کوچکِ کوه و بیابان رفته اند
آرزومندانِ دیروزِ خیابان نیستند
دانش آموزان دیروز کلاس و مدرسه
آن پرستوهای شهر آبدانان نیستند
من عبور میگ ها را می شمردم،او شهید
این ریاضی ها که مال کودکستان نیستند
زنگ زخم و درس سخت خون و آتش داشتیم
تیر و ترکش امتحانات دبستان نیستند
یک طرف بی توپ بازی یک طرف از توپ،ترس
این جراحت ها برای کودک آسان نیستند
آخر این قصه را از حاضران نه، غایبان
باید از آنها شنید اما شهیدان نیستند.
........................................................................................................................................
*آبدانان شهری که بعد از آوارگی به آنجا مهاجرت کردیم
*شهرک صدر و رجایی اردوگاه مهاجرین در آبدانان بود
خدا شونه هامونو واسه این که کوله بار غم هامونو بذاریم روش نیافریده؛
آفریده تا بعضی وقتا بندازیمشون بالا و بگیم بیخیال ...!
شیطنت را فراموش نکنید؛
حتی اگر فیلسوف ترین فرد در روزگارتان هستید؛
کودک درونتان، گاهی دلش می گیرد ...!
خدا می داند، ولی ...
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!
... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود
سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم
و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه
To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی
To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"
وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردنبه اون نشون بده ...
"چارلی چاپلین"
من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
باز بر خواهم گشت
تو به من می خندی....
من صدا میزنم آی.........
بازکن پنجره را
پنجره را می بندی...........
ن من سال ها بعد از تو آمده بودم
ولی حالا برای تو می نویسم
باید بگویم
ما دشمنان هم بوده ایم
دشمنان تو
و دریا
فقط توهمی است
که اسمش را شنیده ایم
آسمان خراش ها
انگشت اشاره است به آسمان
و آسمان تو را هم دیگر نمی بیند
من سال ها بعد از تو آمده ام
ولی سال ها بعد باید به تو بنویسم
که ای درخت!
جای تو چه چیزی خواهیم کاشت...
کدامیک از ما بدجنس تریم؟
من؟
که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟
یا تو؟
که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟
بدجنس!!
کدامیک بچه تریم؟
من؟
که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟
یا تو؟
که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟
کدامیک عاشق تریم؟
من؟
که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟
یا تو؟
که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟
کدامیک بازیگوش تریم؟
من؟
که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به
شوق بوییدن زلفت می تپد؟
یا تو؟
که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟
… ها؟! …کدامیک؟
همیشه که باشی
از تو خسته می شوند....
مردمانی که اگر نباشی میگویند بی معرفتی..........
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم
که چه می کنی؟
کجایی؟
در چه حالی؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم:
تنهاییت برای من
غصه هایت برای من
همه ی بغض ها و اشک هایت برای من
تو فقط بخند
آنقدر بلند که من هم بشنوم
صدای خنده هایت را
صدای همیشه خوب بودنت را.....!
یه استاد فلسفه سر کلاس به دانشجوهاش میگه امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ,بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و میگه:
با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!
همه ی دانشجوها متعجب شروع کردن به نوشتن روی برگه…
چند لحظه بعد یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد…
روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره روی همون دانشجو گرفته بود !
اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود:
.
.
.
کدوم صندلی ؟
دنیا کوچک تر از آن است..
که گم شده ای را در آن یافته باشی..
هیچ کس این جا گم نمی شود!
آدمک ها به همان خونسری که آمده اند،
چمدانشان را می بندند و
ناپدید می شوند..
یکی در مه!
یکی در غبار!
یکی در باران!
یکی در باد!
وبی رحم ترینشان در برف!
آنچه بر جا می ماند..
رد پایی است،
و خاطره ای که هر ازگاه
پس می زند مثل نسیم، پرده ی اتاقت را..!!
تو را دوست ندارم...........
اما هنگامی که نیستی ازهرصدایی بیزارم حتی اگر صدای آنانی باشدکه دوستشان دارم زیرا صدای آنان طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکند............
تورادوست ندارم اماهنگامی که نیستی غمگینم و به آسمان آبی بالای سرت و اخترانی که تورامیبینند رشک میبرم.........
تو را دوست ندارم اما نمیدانم چرا آنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه میکند و بارها در تنهایی از خود برسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه تونیستند......
تو را دوست ندارم اما چشمانت گویاست با آن عمیق درخشان.........
تورادوست ندارم...نه دوستت ندارم..........
با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگی که میبینید به تازگی ایجاد شده امید است با قرار دادن مطالب باب میل دوستان بتوانم رضایت شما را جلب کنم با نظراتون میتونید کمک خوبی برای بهتر و پربارتر شدن این وبلاگ باشید